تبلیغات
تقدیر یا تدبیر؟

آتشی افتاده بر روی سرم....سوختم در آتش و خاكسترم

چشم بگشودم سكوتم پر كشید...در میان شعله های بسترم

بسته بودند این قفس را آهنین...پر زدم آتش گرفت بال و پرم

خواستم آبی برین آتش زنم...هیچ آبی نیست جز چشم ترم

از دلم چیزی نمانده یادگار...جز سیاهی های توی دفترم

(امید استیفا)



سه شنبه 28 دی 1389 | نظرات ()
Blog Skin