تبلیغات
تقدیر یا تدبیر؟
این نهالی که تو می کاری ، روزی شاید
ظهر یک تابستان
پیر هیزم شکنی را که ز صحرا آید
سایبانی باشد
پشته خارش را ، بارش را ، بگذارد بر خاک
عرقش را کند از دامن پیراهن پاک
اندرآن لحظه آرامش بخش
هر سر مویش را به سپاس تو زبانی باشد
این رهی که تو هموار کنی ، روزگاری شاید
معبر عابر کوری باشد ، با عصائی در دست
با خیالی که در این راه هزاران سنگ است
لیک از ره چو سلامت گذرد
در دل بی دلش از مهر تو نوری باشد
راه را باید هموار نمود
دشت را باید گلزار نمود
دانه را باید کاشت

شاعر: ناشناس

لطفا هرکش شاعرش رو میشناسه بهم خبر بده

شعر هم کامل نیست ولی تا همینجاش پر معنیه

(روحش شاد)




سه شنبه 2 آذر 1389 | نظرات ()
Blog Skin