تبلیغات
تقدیر یا تدبیر؟

"یک اگر با یک برابر بود"
معلم پای تخته سیاه داد می زد:
صورتش از خشم گلگون بود!
دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخرکلاسی ها...
لواشک بین خود تقسیم می کردند!
وان یکی درگوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد
برای اینکه بی خود های وهو می کرد
وبا آن شور بی پایان
تساوی های جبر را نشان می داد
با خطی خوانا بروی تخته سیاه
کرانه ظلمتی تاریک غمگین بود
تساوی ها را چنین نوشت
"یک با یک برابر است"
ازمیان جمع شاگردان یکی برخاست!
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آوای سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یک سوخیره گشت و
معلم مات برجا ماند!
و او پرسید اگر یک فرد انسان واحد یک بود!!!
سکوت مدهوشی بود وسوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود.
واو با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زورو زر به دامن داشت بالا بود
آن که قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره چون مه می داشت بالا بود
وان سیه چهره که می نالید پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود:
این تساوی زیرو رو می شد.
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود!!
نان و مال مفت خوران از کجا آماده می گردید؟
یاچه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود:
پس که پشتش زیر بار فقرخم می شد؟
یا که زیر ضربه شلاق شل می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود:
پس چه کس آزادگان را در قفس میکرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
یک با یک برابر نیست!!!
__________________
ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم
جهنم بهشتی است که زمینی شده...!



سه شنبه 2 آذر 1389 | نظرات ()
Blog Skin